اشعار
|
۲۶ شهريور ۱۳۹۰, ۰۸:۵۶ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
فقر
پابلو نرودا تو نمیخواهی، تو ترسیدهای از فقر، تو نمیخواهی قدم در خیابان بگذاری با کفشهای کهنه و به خانه بازگردی با همان پیراهن. محبوب من، ما آنگونه که ثروتمندان میگویند نگونبختی را دوست نداریم. ما آن را چون دندانی پوسیده که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده میکَنیم و بیرون میافکنیم. اما نمیخواهم وحشت کنی. اگر به خاطر من فقر به کلبهی تو بیاید، اگر فقر کفش بلورین تو را با خود ببرد، بگذار همه چیزی را با خود ببرد، اما خندهات را نه، که نان زندگانی است. اگر نمیتوانی اجاره را بپردازی با قلبی پر غرور به دنبال کار برو، و به یاد داشته باش، عشق من، که من با توام ما با همدیگر بزرگترین ثروتی هستیم که بر روی زمین انباشته است. برگرفته از کتاب: نرودا، پابلو؛ هوا را ار من بگیر خندهات را نه!: گزینهی شعرهای عاشقانه؛ برگردان احمد پوری؛ چاپ بیستویکم؛ تهران: چشمه، ۱۳۸۹. فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
۹ مهر ۱۳۹۰, ۰۸:۳۳ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
آب
پابلو نرودا زیان شبنم آنگاه که نور چندپاره میشود این است که چشمانی در گل زاده میشود و این چشمان به جهان درمینگرند. از آن دم دیگر نه شبنمند: رویداد روزند: اندیشههای گلجام جاودانگی آب جاودان. برگرفته از كتاب: نرودا، پابلو؛ پايان جهان؛ برگردان فرهاد غبرايي؛ چاپ نخست؛ تهران: نيلوفر 1388. فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
۱۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۲۰ صبح
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
صحن بستان ذوقبخش و صحبتِ ياران خوش است
حافظ صحن بستان ذوقبخش و صحبتِ ياران خوش است. وقتِ گل خوش باد! كز وِی وقتِ ميخواران خوش است. از صبا هر دم مشام جان ما خوش میشود آری آری، طيبِ انفاسِ هواداران خوش است! ناگشوده گل قبا، آهنگ رفتن میكند- ناله كن بلبل، كه گلبانگ دلافگاران خوش است. مرغ شبخوان را بشارت باد كاندر باغِ عشق دوست را با نالهی شبهای بيداران خوش است. گرچه در بازار دهر از خوشدلی جز نام نيست شيوهی رندی و خوشباشیِّ عَيّاران خوش است! حافظا! تَرك جهان گفتن طريق خوشدلی است؛ تا نپنداری كه احوال جهانداران خوش است! از زيانِ سوسنِ آزادهام آمد به گوش كاندر اين دير كهن حالِ سبكباران خوش است! برگرفته از : حافظ، شمسالدين محمد؛ ديوان حافظ؛ به روايت احمد شاملو؛ چاپ يازدهم؛ تهران:مرواريد، 1386. فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
|
۱۳ آبان ۱۳۹۰, ۰۷:۱۴ صبح
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
چو آمرزش ایزدی بایدت
نظامی گنجوی چو آمرزش ایزدی بایدت نباید که رسم بدی آیدت بدان را بد آید ز چرخ کبود به نیکان همه نیکی آید فرود مکن جز به نیکی گرایندگی که در نیکنامیست پایندگی ![]() فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
|
۱۹ آذر ۱۳۹۰, ۱۱:۰۶ صبح
ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
باد
پابلو نرودا راستی را چیست آن که با باد قلههای سرسخت با آب نهرهای خنک فضای ساکن، با نور که جام جهان را لبریز میکند یا با شمیم سبز خاک برابری تواند کرد؟ از این روست که باید به دیاران فراوان آینده بازگردم تا با خویش روبهرو شوم و بیوقفه خود را بیازمایم بیهیچ گواهی جز ماه، وانگاه، نغمهی شادی به لب، پا بر سنگ و کلوخ نهم بیهیچ وظیفهای جز هستی، بیخویشاوندی جز راه. برگرفته از كتاب: نرودا، پابلو؛ پايان جهان؛ برگردان فرهاد غبرايي؛ چاپ نخست؛ تهران: نيلوفر 1388 فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
۱۳ دي ۱۳۹۰, ۰۷:۴۹ عصر
ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
فرخی یزدی شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب خوبی گفتار داری بایدت رفتار خوب گر تو را تعمیر این ویران عمارت لازم است باید از بهر مصالح آوری معمار خوب بتپرست خوب به از خودپرست بد، رفیق یار بد بدتر بود صدبار از اغیار خوب خوب دانی کیست پیش خوب و بد در روزگار آنکه میماند ز کار خوب او آثار خوب برگرفته از کتاب: فرخی یزدی؛ مجموعه اشعار فرخی یزدی؛ تدوین مهدی اخوت و محمدعلی سپانلو؛ چاپ دوم؛ تهران: مؤسسه انتشارات نگاه ۱۳۸۸. فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
|
۲۴ دي ۱۳۹۰, ۰۴:۴۶ عصر
ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
امروز هم
پابلو نرودا این روز زمستانی با سوری مردهای شکوفا میشود، شب سفینهی خود را مهیا میکند گلبرگها از آسمان فرو میریزند و زندگی کورکورانه میچرخد تا در جامی گرد آید. بهگونهای دیگر نتوانم گفت، میگویم: شب سیاه است و روز سرخ و با ادبی شاعرانه فصلها را پذیرا میشوم: ورود بهنگام چلچلههای گفتار را چشم به راهم و بر دروازههای خزان نگهبانی پولادین میگمارم. زین روست که زمستان نابهنگام چون دود نفس بریدهی یاد پیکاری با رویداد خود غافلگیرم میکند: این نه واژهی «رنج» است نه «کیفر» است، نه «سیهروزی»، چونان صدایی است در جنگل یا نفیری زیر باران مایهی شعرم به یقین همراه رنگ بامدادان دگرگونه میشود. برگرفته از كتاب: نرودا، پابلو؛ پايان جهان؛ برگردان فرهاد غبرايي؛ چاپ نخست؛ تهران: نيلوفر 1388. فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۴۷ عصر
ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
و چه تنها
سهراب سپهری ای درخود اوج! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز. غمها را گل کردم، پل زدم از خود تا صخرهی دوست. من هستم، و سفالینهی تاریکی، و تراویدن راز ازلی. سر بر سنگ، و هوایی که خنک، و چناری که به فکر، و روانی که پر از ریزش دوست. خوابم چه سبک، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوتهی زیست، و چه تنها من! تنها من، و سرانگشتم در چشمهی یاد، و کبوترها لب آب. هم خندهی موج، هم تن زنبوری بر سبزهی مرگ، و شکوهی در پنجهی باد. من از تو پرم، ای روزنهی باغ هم آهنگی کاج و من و ترس! هنگام من است، ای در به فراز، ای جاده به نیلوفر خاموشِ پیام! برگرفته از كتاب: سپهري، سهراب؛ هشت كتاب (مجموعه شعر)؛ چاپ نخست؛ تهران: روزگار 1389. فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
|
۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۳۴ عصر
ارسال: #9
|
|||
|
|||
![]() فرخی یزدی ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ز بس از روزگار و بخت سخت و سست دلتنگم به سختی متصل با روزگار و بخت در جنگم دورنگی چون پسند آید به چشم مردم دنیا به غیر از خونِ دل خوردن چه سازم من که یکرنگم؟ خوشم با این تهیدستی، بلندی جویم از پستی نه در سر شور دیهیم و نه در دل مهر اورنگم بگو با عارف و عامی، سپردم جان به ناکامی گذشتم از نکونامی، کنون آمادهی ننگم منم آن مرغ دلخسته، شکسته بال و پر بسته که دست آسمان دایم، زاختر میزند سنگم برگرفته از کتاب: فرخی یزدی؛ مجموعه اشعار فرخی یزدی؛ تدوین مهدی اخوت و محمدعلی سپانلو؛ چاپ دوم؛ تهران: مؤسسه انتشارات نگاه ۱۳۸۸. فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
|
۲۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۴۸ صبح
ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
در شب سرد زمستانی
نیما یوشیج در شب سرد زمستانی کورهی خورشید هم، چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد و به مانند چراغ من نه میافروزد چراغی هیچ نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا میافروزد. من چراغم را در آمدرفتن همسایهام افروختم در یک شب تاریک و شب سرد زمستان بود، باد میپیچید با کاج، در میان کومهها خاموش گم شد او از من جدا زین جادهی باریک و هنوز قصه بر یاد است وین سخن آویزهی لب: «که میافروزد؟ که میسوزد؟ چه کسی این قصه را در دل میاندوزد؟» در شب سرد زمستانی کورهی خورشید هم چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد. برگرفته از كتاب: يوشيج، نيما؛ گزينهي اشعار نيما يوشيج؛ با مقدمه و انتخاب يدالله جلالي پندري؛ چاپ نهم؛ تهران: مرواريد 1388. فصل های پیش از این هم ابر داشت گروه اخراجی ها |
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا







![[تصویر: KEBRITE%20BI%20KHATAR.jpg]](http://artificialtooth.persiangig.com/image/KEBRITE%20BI%20KHATAR.jpg)